​ چرا آموزش باید به زبان مادری باشد؟ ​​

​ چرا آموزش باید به زبان مادری باشد؟ ​​

 

انسان امروز به فکر حفظ بزرگترین میراث بشری خویشتن است، میراثی که در قرون اخیر، به تاراج اصحاب نسل‌کشی و نژادپرستی رفته است. پاسداشت زبان مادری بیش از هر جای دیگری، متوجه کشورهایی چون ایران است که دارای تنوع زبانی گسترده‌ای هستند، تنوعی که امری طبیعی، میراثی انسانی و سرمایه‌ای اجتماعی است. پاسداشت میراث، تنها درحفظ کتیبه‌ها و نسخه‌ها و سنگ ‌قبرها نیست، در حفظ میراث زنده‌ای بنام زبان مادری همه مردمان ایران و همه زبان‌های رایج در آن از جمله کردی، ترکی، فارسی، عربی، بلوچی و غیره نیز هست.

سیاست گذاران فرهنگی و زبانی که منجر به یکسان‌سازی فرهنگی و زبانی می‌شوند، باید توجه داشته باشند که اگر آموزش و ترویج یک زبان را قدغن و غیرقانونی کنند، در نهایت، آن زبان را حذف می‌کنند و با از بین بردن آن زبان، فرهنگ آن گروه زبانی را نیز نابود می‌کنند و در نهایت، خود آن مردم را حذف و از بین می‌برند. ممکن است که آنها بصورت فیزیکی از بین نروند اما آنها دیگر خودشان نیستند بلکه تبدیل به دیگرانی شده‌اند که به زبان و فرهنگ دیگری تعلق دارند.

 

اهمیت آموزش به زبان مادری

اهمیت زبان در شکل‌گیری هویت افراد بسیار مهم و اساسی می‌باشد و طبیعتا افزایش تسلط بر زبان نیز از طریق آموزش امکان‌پذیر می‌شود. با توجه به نقش زبان در کل و مخصوصا زبان مادری در شکل‌دهی به هویت فرد، آموزش زبانی به غیر از زبان مادری به کودکان، می‌تواند نتایج منفی به بار بیاورد که افت تحصیلی، عدم رشد خلاقیت و اضطراب اجتماعی نمونه‌هایی از این قبیل هستند.

 

از آنجا که آموزش به زبان مادری از ابتدایی‌ترین حقوق هر ملتی است، لذا صدور مجوز رسمی برای آموزش رسمی آن در نظام آموزشی علاوه بر پیشرفت تحصیلی کودکان احساس محرومیت و تبعیض در بین ملیت‌ها نیز را کاهش می‌دهد .

دانش‌آموزان غير فارسی زبان در بدو ورود به مدرسه، زبان مادری خود را که در يک فرايند پيچيده و در ارتباط مستقيم با محيط پيرامون خود فرا گرفته است، در برنامه فارسي پيدا نمی‌کنند. چون سازماندهی محتوا و انتقال برنامه درسی به دانش آموزان بر پايه زبان فارسی است که با مفاهيمی که براساس تجارب قبلی دانش آموز به زبان مادری حاصل گرديده است و براي او بار عاطفي نيز دارد، پيوند ندارد. در حاليکه ارتباط غير رسمی درون مدرسه‌ای می‌تواند خارج از کانال ارتباط رسمي به زبان مادری برقرار شود. اين چنين گسستگی ميان زبان مدرسه و زبان مادری دانش‌آموزان، ارتباط بر پايه انگيزه فردی را با دشواری مواجه می‌کند. تعارض بين مدار ارتباطی محيط اجتماعی خانوادگی دانش آموز و مدار ارتباطی رسمی مدرسه هم کيفی است و هم کمی. کيفی است زيرا که دانش آموز غير فارسی زبان در برابر زبانی قرار می‌گيرد که حاصل مجموعه، ويژگی‌های فرهنگ زيستی و خاص او نيست. کمي است زيرا از جنبه دستوری، واژگان و آواشناسی برای او نا آشناست. به عبارت ديگر بين زبان مدرسه و زبان دانش آموز شکاف پديد می‌آيد.

 

زبان مادری و زبان دوم

برای تشخیص تفاوت زبان مادری با زبان دوم گفتنی است که زبان مادری یا اولیه، زبانی است که فرد با آن هویت می‌یابد و آن را متعلق به خود می‌داند. زبانی که مهمترین نقش را در روابط شخصی او ایفا می‌کند و فرد برای تفکر و تخیلات خویش از آن استفاده می‌کند. بدین لحاظ که اولین مفاهیم با این زبان در ذهن او شکل می‌گیرد و تاثیر گسترده‌ای در آینده تحصیلی و اجتماعی فرد دارد.

تحقیقات وسیعی که طی سه دهه گذشته درباره کودکان "دوزبانه" انجام پذیرفته است نشان می‌دهد که آموزش به زبان مادری نقش مهمی را در پیشرفت تحصیلی _ علمی زبان دوم ایفا می‌نماید. کودکانی که زبان اول (مادری) خود را حفظ نموده و مفاهیم و دانش اطلاعاتی را درآن کسب نمایند، احتمال افزایش کفایت و توانش در زبان دوم بیشتر خواهد بود.

از نظر "هامر"، كودكی كه زبان مادری را در یک فرایند تدریجی و در ارتباط مستقیم با محیط اطراف خود فرا گرفته است در ابتدا زبان برای او دارای كاركرد عاطفی و ارتباطی است، سپس از آن برای توسعه شناختی استفاده می‌كند.

به نظر "هامر"،"وقتی كودك با داشتن یك دانش ناقص از زبان دوم وارد مدرسه می‌شود به جای استفاده از كاركردهای عاطفی و اجتماعی زبان، از كاركردهای شناختی آن استفاده می‌كند و در توسعه زبانی او خدشه وارد می‌شود. چون زبان دوم با تجارب قبلی كودك مرتبط نیست و از طرفی زبان دوم را فقط در كاركرد شناختی آن استفاده می‌كند، در نتیجه بسط زبانی كه تبلور خلاقیت است، رشد نمی‌یابد. از نظر اجتماعی آموزش به زبان مادری سبب جذب بهتر و راحت‌تر كودک در محیط می‌شود و به عنوان یك عنصر اصلی فرهنگی، او را در ارتباط با گذشته فرهنگی خود قرار می‌دهد".

 

"دو زبانگی" چیست و فرد "دو زبانه" کیست؟

"دو زبانگی" پديده‌ای است که در آن فرد به زبان ديگری غير از زبان مادری خود آموزش می‌بيند. زبان مادری اولين زبان آموخته شده توسط فرد است، زبانی که فرد بدان تکلم می‌کند، با آن رشد می‌يابد و عناصر فرهنگی و اجتماعی محيط خود را توسط آن دريافته، لمس کرده و با آن هويت می‌يابد. اما در بسياري از کشورها و از جمله کشور ایران، زمانی که کودک به سنی می‌رسد که بايد تحت آموزش رسمی قرار گيرد، با زباني غير از زبان مادری خود و با زبانی که در سراسر کشور به عنوان زبان رسمی شناخته شده و از لحاظ نظام آوايی- واژگانی و دستوری متفاوت از زبان مادری اوست، آموزش می‌بيند و از اين مرحله است که پديده "دو زبانگی" مطرح می‌شود. بنابراين، فرد "دو زبانه" به فردی اطلاق می‌شود که از زمان آغاز آموزش رسمی، با زبان ديگری که در کشور عموميت يافته و در حکم زبان دوم می‌باشد، آشنا شده و آموزش می‌بيند.

در یک نوع طبقه بندی "دوزبانه"بودن را به دو دسته طبیعی (برابر) و آموزشی (نابرابر) تقسیم بندی می‌کنند. در "دو زبانگی" برابر فرد از آغاز تولد در یک خانواده و جامعه "دو زبانه" زندگی می‌کند و در هر دو زبان هم شفاها و هم کتبا قادر به برقراری ارتباط است. در "دو زبانگی" نابرابر، آموزش فرد پس از یادگیری زبان مادری به صورت شفاهی، به دلایل آموزشی یا فرهنگی با یک زبان دیگر تماس می‌یابد و "دو زبانه" می‌شود. "دو زبانگی" کشور ایران از این نوع "دو زبانگی" است.

نتایج یک تحقیق روی کودکان مناطق "دوزبانه" نشان داده است اغلب بچه‌ها در برابر سوالاتی که معلم در کلاس از آن‌ها می‌پرسد واکنش‌هایی نشان می‌دهند که گاهی دردناک است. مثلا گریه می‌کنند، یا سکوت اختیار می‌کنند، یا بهت زده می‌شوند، یا پاسخ نامربوط می‌دهند یا گوش تیز می‌کنند که ببینند بقیه چه پاسخی می‌دهند تا‌‌ همان را تکرار کنند.

 

"آموزش به زبان مادری" در مدارس چگونه باید باشد؟

آموزش در مدرسه تا سن ۱۲ سالگی فقط و فقط بایستی به زبان مادری باشد و بعد از این سن بایستی زبان‌های دیگر در برنامه آموزشی فراگیران قرار گیرد. چرا که طبق نظریه روانشناسان و زبانشناسان دوازده سال اول زندگی هر شخص از لحاظ فراگیری زبان دوران تطبیق محسوب می‌شود و بعد از آن دوران یادگیری. یعنی در دوازده سال اول زندگی شخص ضمن فراگیری زبان، با زبان فراگرفته شده خود را به محیط اطراف تطبیق می‌دهد و سیستم فکری‌اش شکل می‌گیرد.
زمانی این نظام فکری و تطبقی تکمیل می‌شود که سواد آموزی شخص به زبان مادری تکمیل گردد، یعنی علاوه بر فراگیری کامل تکلم به زبان مادری، خواندن و نوشتن به زبان مادری را نیز یاد بگیرد.

در این بین آموزش به زبان مادری از سوی برخی از اندیشمندان مورد توجه قرار گرفت. "یوهان آموس کومنیوس" که به عنوان پدر آموزش و پرورش نوین در دنیا شناخته شده است، در نیمه دوم قرن ۱۷ اصولی را برای آموزش و پرورش و یادگیری عنوان کرد که آموزش و پرورش امروزی در دنیا از آن تبعیت می‌کند. وی اعتقاد داشت که کودکان را بایستی با شناخت و بینش اجسام آشنا کرد. یعنی معانی مستقیم اشیا و اجسام را به کودکان آموخت و در این مسیر همواره بر ضرورت استفاده از زبان مادری تاکید می‌کرد. وی اعتقاد داشت که آموزش تا سن ۱۲ سالگی بایستی فقط و فقط به زبان مادری باشد و از این سن به بعد است که آموزش به زبان‌های دیگر می‌تواند در برنامه آموزشی فراگیران قرار گیرد و آموزش زبان‌های دیگر نه از روی دستور زبان بلکه از طریق خواندن متون انجام گیرد. "کومنیوس" بر استفاده از عکس و تصویر در آموزش زبان تاکید می‌کرد. بدین ترتیب که ابتدا کودک با مفهومی که با آن آشنا است ارتباط برقرار می‌کند و سپس طریقه نوشتاری آن مفهوم را به آن پیوند می‌دهد و آن مطلب را درک می‌کند.

در کشور ایران  کودکان فارس زبان تا سن ۱۲ سالگی فقط و فقط به زبان مادری خود آموزش می‌بینند و از این سن به بعد است که آموزش زبان عربی و انگلیسی در برنامه درسیشان گنجانده می‌شود، اما در مناطق "دو زبانه" ایران وضع بسیار متفاوت و آشفته است. یک کودک شش ساله غیرفارس از همان اولین روز تحصیل بایستی با زبانی غیر از زبان مادری خود تحت تعلیم قرار بگیرد.

بعنوان مثال یک کودک ترک که کوچکترین آشنایی با زبان فارسی ندارد و تنها به زبان مادری خود با طبیعت و اطرافیان ارتباط برقرار می‌کند، از همان روز اول مدرسه بایستی با زبانی غیر از زبان مادری خود، یعنی زبان فارسی آموزش ببیند. کلیه اصول و قواعد دیگری که در مورد آموزش در سال‌های ابتدایی مدرسه بود نظیر استفاده از عکس و تصویر و … برای تداعی مفاهیم انتزاعی، تنها در مورد کودکان فارس زبان کاربرد دارد و مفید واقع می‌شود. چون این اصول برای آموزش به زبان مادری فرد پیش بینی و طراحی شده‌اند. یک کودک فارس زبان با دیدن تصویر آب مفهوم آب در ذهنش تداعی می‌شود و هنگامی که کلمه آب را نیز در کنار آن می‌بیند با این مفاهیم ارتباط برقرار کرده و مطلب را درک می‌کند. اما در مورد کودکان غیرفارس زبان وضع متفاوت و بسیار دشوار است. چرا که به عنوان مثال همان کلمه آب را که به تصویر مربوط به (سو) نسبت می‌دهند برای کودک ترک تازگی دارد و با دانسته‌ها و معلومات قبلی او مغایرت دارد، چه برسد به صورت نوشتاری کلمه که خود سبب بروز مشکلات بعدی می‌گردد.

کلیه دانشمندان علم تعلیم و تربیت معتقدند که شروع سوادآموزی برای هر شخص تا پنج سال اول حتما بایستی به زبان مادری باشد، این در یادگیری راحت وی و برقرارکردن ارتباط عاطفی با  معلم و محیط مدرسه و تطبیق سریع آموخته‌های جدید  با انباشته‌های ذهنی پیشین کودک  بسیار لازمست. پس از آن دانش‌آموز می‌تواند زبان‌های دیگر را نیز فراگیرد.

 

 

آمارهای جهانی از تحصیل به زبان مادری

مطابق یکی از آمارهای جهانی در حال حاضر پنچ و نیم میلیارد از جمعیت جهان به زبان مادری خود تحصیل می‌کنند؛ یعنی 83 درصد جمعیت جهان از تحصیل به زبان مادری بهره‌مندند و 17 درصد که شامل صدها گروه زبانی‌اند و عموما نیز اقلیت‌های کوچکی در کشورهای متبوعه خود را تشکیل می‌دهند، از امکان تحصیل به زبان مادری محرومند. بنابراین در اغلب نقاط جهان مسئله تدریس به زبان مادری تقریبا حل شده و تنها شامل 17 درصد مردم می‌شود که با این مشکل هنوز روبرو هستند، حال آنکه در ایران این مسئله شامل حال دوسوم (شصت و هفت درصد) مردم اعم از آذری، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن و .... می‌شود.

طبق تحلیل‌هایی از هر هزار دانش‌آموزی که زبان آموزشی آنها با زبان مادریشان یکی است، تنها 4 نفر اصولاً به مدرسه نمی‌روند، حال آنکه این رقم در مورد دانش آموزانی که مجبورند  به زبان غیرمادری تحصیل کنند 37 نفر است. یعنی 9 برابر بیشتر،  به عبارت دیگر  در شرایط برابر، از هر 10 دانش‌آموزی که به مدرسه نمی‌روند 9 نفرشان متعلق به گروهی هستند که اجبارا بایستی به زبان غیرمادری آموزش می‌دیدند.

 

آمار تعداد دانش‌آموزان "دوزبانه" در ایران

به نقل از خبرگزاری فارس و به گفته وزیر آموزش و پرورش دولت دهم: " 70 درصد دانش‌آموزان در سراسر ایران "دوزبانه" هستند ".

 

نرخ بیسوادی در ایران و مناطق "دوزبانه"

رئیس سازمان نهضت سوادآموزی ایران در تازه‌ترین آماری که ارائه کرده گفته است که در ایران ۱۱ میلیون کم‌سواد و حدود 9 میلیون بی‌سواد مطلق وجود دارد و بیشترین آمار بی‌سوادی در استان‌های مرزی کشور است. همچنین نرخ بی‌سوادی در 14 استان افزایش پیدا کرده است. اگرچه رئیس نهضت سوادآموزی به طور روشن به "استان‌های بی‌سواد" کشور اشاره‌ای نکرده ولی کارشناسان آموزشی هشدار می‌دهند که در استان‌های مرزی کشور که ملیت‌های مختلف زندگی می‌کنند درصد بی‌سوادی و ترک‌تحصیل بیشتر از نقاط دیگر است. در این ارتباط استان سیستان و بلوچستان در صدر بی‌سوادی قرار دارد و  کردستان هم دومین "استان بی‌سواد" کشور است.

همچنین به گفته مسئولان محلی، "فقر اقتصادی خانوار"، "فقر امکانات" و "کمبود فضای آموزشی" از دیگر عوامل بازدارنده کودکان از تحصیل به شمار می‌آیند.

 

آمار افت تحصیلی در ایران و مناطق "دوزبانه"

بنابه گزارشات بيشترين افت تحصيلي دانش‌آموزان در مناطق "دوزبانه" ایران است.

به گفته معاون علمی _ آموزشی سازمان برنامه و بودجه: " "دو زبانگی" یکی از عوامل عقب افتادگی از تحصیل ارزیابی شده است و یکی از علل افت تحصیلی است". 

همچنین براساس گفته‌های وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در آذرماه سال 94 ، "170 هزار کودک در سال تحصیلی 93-94 از تحصیل در مقطع ابتدایی بازمانده‌اند و تعداد زیادی از مردودی‌ها را کودکان دوزبانه تشکیل می‌دهند".

احمد میدری، معاون رفاهی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در همین ارتباط گفته بود : "در پایه‌های اول و دوم 67 درصد مردودی‌ها در 9 استان است و افت تحصیلی در پایه اول در مناطق عادی کمتر از 2 درصد و در مناطق دوزبانه به بیش از 9 درصد می‌رسد".

مریم دانشگر، عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در مقاله‌ای به بررسی و مقایسه نمرات دانش‌آموزان در مناطق "دوزبانه" با مناطق "یک‌زبانه" پرداخته و گفته بود: " با نگاهی به نتایج نمرات امتحانات نهایی دانش‌آموزان ایران مقایسه‌ها نشان می‌دهد ضعیف‌ترین نتایج تحصیلی به مناطق و استان‌های "دو زبانه" تعلق دارد". 

مدیر کل دفتر آموزش و پرورش دوره ابتدایی و کارشناسان این دفتر نیز پیشتر اذعان کرده بودند:" "دو زبانه" بودن دانش آموزان در بدو ورود به مدرسه مهمترین علت افت تحصیلی و در نتیجه عامل ترک تحصیل آنهاست." 

 

تحمیل زبان موجب افت تحصیلی می‌شود

عدم توانایی در سخن گفتن به زبان آموزشی عاملی خواهد بود که به جای موفقیت، شکست و به‌جای ادامه تحصیل، افت تحصیلی را ایجاد می‌کند. این ناکامی در مناطق روستایی و در میان اقشار محروم شهری که اغلب نیز والدینی کم‌سواد یا بی‌سواد دارند شدیدتر است.
چراکه مهم‌ترین دلیل این افت شدید تحصیلی، آموزش به زبان غیرمادری بود. در سال‌های اولیه آموزش، کودک باید از لحاظ عاطفی پیوندی قوی با معلم برقرار کند. در صورت متفاوت بودن زبان کودک و معلم این پیوند شکل نمی‌گیرد و کودک از نظر عاطفی خود را بیگانه با کلاس و معلم می‌بیند.

 

آمار ترک تحصیل مناطق "دوزبانه"

به گفته مدیر اجرایی پویش ایران، بیشترین آمار ترک تحصیل دانش آموزان دختر مربوط به استان‌های کردستان، آذربایجان غربی و کرمانشاه و سیستان و بلوچستان است و کرمانشاه حتی وضعیتی بدتر از سیستان و بلوچستان در بحث ترک تحصیل دانش آموزان دختر دارد.

همچنین کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی به ترتیب استان‌های دارای بیشترین آمار ترک تحصیل دانش آموزان پسر است.

 

فقر در مناطق دوزبانه

همچنین نبود اعتبارات کافی، فقر و نبود امکانات آموزشی مسائل دیگر مناطق "دوزبانه"  هستند که دانش‌آموزان را حتی با مشکلات بسیاری در آموزش به زبانی غیر از زبان مادری روبرو کرده‌اند.

در ایران، نرخ افت تحصیلی با توجه به استانداردهای جهانی بالاست که از دیگر عوامل آن نیروی انسانی و معلم است. یک معلم باید به مبانی تعلیم و تربیت، روانشناسی کودک و محتوای درسی که تدوین می‌کند، آشنا باشد. از سویی برخورداری از امکانات آموزشی مثل کارگاه و آزمایشگاه نیز بسیار مهم است. امکانات آموزشی متنوع  مدرسه خوب، معلم خوب، ‌کلاس و معلم خصوصی، کتاب‌های کمک آموزشی مناسب فقط بخشی از امکانات آموزشی تلقی می‌شود که همواره بخش اعظم آن نصیب تعدادی از دانش‌آموزانی می‌شود که در مناطق برخوردار زندگی کرده و از نظر اقتصادی در سطح قابل قبولی قرار دارند.

بنابراین کمتر کسی را پیدا می‌کنید که حاضر باشد در محدوده‌ای جغرافیایی که نام "محروم" بر آن نقش بسته خدمت کند مگر به اجبار.

 

پیامدهای منفی آموزش به زبان فارسی برای کودکان ملیت‌های غیر فارس

کودکان غیرفارس که در شش سالگی به مدرسه می‌روند تمامی پدیده‌های پیرامون خود را با توجه به زبان مادری خود شناخته و در ذهن دارند. تحصیل به زبانی غیر از زبان مادری این کودکان را دچار سردرگمی می‌کند و این کودکان زبان آموزشی را به راحتی متوجه نمی‌شوند. تفاوت‌های ساختاری زبان‌های کردی،ترکی و عربی با زبان فارسی موجب می‌شود این کودکان در نظام آموزشی در یادگیری دچار اختلال و بدفهی شوند و طبیعتا این مسائل اعتماد به نفس کودک را از بین می‌برد.

  • افت تحصیلی در سنین پایین به دلیل تاکید برنامه‌ی درسی بر جنبه‌های کتبی و نوشتاری زبان دوم و عدم توازن میان جنبه‌های شفاهی زبان مادری (خانه) و جنبه‌های کتبی زبان دوم (مدرسه‌ای) می‌باشد.
  • روند منفی دوزبانه شدن در سنین پایین منجر به افت تحصیلی در سنین و سطوح بالای تحصیلی افراد خواهد شد و آن به دلیل بکارگیری توانایی‌های زبانی برای درک مطلب خوانده شده در این سطوح می‌باشد. در حالیکه فرد هنوز به این مهم در زبان دوم دست نیافته است.
  • روند فعلی آموزش زبان دوم موجب می‌شود کودک دوزبان و گاهی سه و یا چهار زبان (مادری، دوم، سوم، چهارم) را در دوران تحصیل، بصورت ناقص یاد بگیرد.
  • در روند کنونی چون آموزش زبان دوم ‌در مناطق دوزبانه بصورت ترجمه‌ای و مکانیکی و شرطی است، توانایی تفکر خلاق و نمود آن یعنی خلاقیت زبانی را از فرد می‌گیرد.

 

پیامدهای محرومیت از حق تحصیل به زبان مادری در جنبه‌های اجتماعی،روانشناسی و اقتصادی

_ معیار یادگیری زبان دوم، میزان پیشرفت و توسعه در زبان مادری است به عبارتی دیگر زبان مادری همچون ظرفی است که زبان دوم را در آن می‌ریزند به هر میزان این زبان توسعه‌یافته باشد ظرفیت یادگیری زبان دوم هم بیشتر است. شما تحت هیچ شرایطی نمی‌توانید بیشتر از آموخته‌هایتان در زبان فارسی در زبان انگلیسی مهارت کسب کنید.

زبان‌آموزی به قول "اسکینر" تقلید و تقویت محیط است و به قول "پیاژه" همیشه شناخت با عملیات عینی و تجربه مستقیم شروع می‌شود و این تجربه مستقیم طبیعتا در اختیار خانواده و زبان مادری است. همیشه تبلور احساسات و خشم‌ها به‌وسیله زبان مادری است و حتی کسانی که زبان مادری‌شان را فراموش می‌کنند اگر دچار صدمه مغزی شوند بعد از خارج شدن از کما با زبان مادری شصت، هفتاد سال قبل شروع به مکالمه می‌کند. برای نمونه شهروندی ترک زبان در آلمان بود که فقط شش سال با زبان مادری صحبت کرده بود، اما به محض خارج شدن از کما مجددا با زبان مادری شروع به تکلم کرد.

در فرآیند یادگیری همیشه "دوزبانه"‌ها باید مطالب را به زبان مادری ترجمه کنند. بعدا در هرم شناختی آنان جای می‌گیرد و این امر مشکلات مضاعفی را در فرآیند تحصیل و یادگیری برای آنان ایجاد می‌کند.

یادگیری زبان صرفا یادگیری و حفظ واژه‌ها و حروف نیست بلکه زبان پدیده‌ای فرهنگی_ اجتماعی است. پشت هر واژه‌ای معانی و مفاهیم متفاوت و متعددی نهفته است و جهت رشد و شکوفایی آن زبان، زیست‌بوم فرهنگی _اجتماعی مورد نیاز است. ترجمه زبان آسان است، اما انتقال معانی و مفاهیم پشت این واژه‌ها به این آسانی میسر نیست و غالب سوءتفاهم‌ها اجتماعی و فرهنگی حاصل این پدیده است. اگر آموزش به زبان مادری نباشد باعث افت شدید آموزشی می‌شود این ادعا در ایران برابر تحقیقات تایید شده است.

در خصوص افرادی که قبل از تثبیت زبان مادری زبان دوم را می‌آموزند لازم به ذکر است که این فرآیند به جای اینکه به بای لینگوال منتهی شود (یعنی یادگیری کامل زبان دوم) به نیمه زبانی یا سمی لینگوال (یعنی فرآیند ناقص یادگیری هردو زبان) منتهی می‌شود. ترس از لهجه داشتن یا ناتوانی در صحبت‌کردن باعث پایین آمدن اعتمادبنفس و خود کارآمدی تحصیلی و عملکرد تحصیلی شده و آسیب‌های جبران‌ناپذیری را در پی دارد.

 

_ از نظر روانشناسی، آموزش به زبان مادري سبب درک بهتر مطالب می‌گردد و پيشرفت شناختی دانش آموزان را تأمين می‌کند. از نظر اجتماعی سبب جذب راحت‌تر کودک در محيط اجتماعی خود می‌شود و به عنوان يک عنصر اصلی فرهنگی، او را در ارتباط با گذشته فرهنگی خود قرار می‌دهد. از نظر عاطفی، استفاده از زبان مادری در آموزش دانش آموزان سبب تداوم در استفاده از نمادهای زبان شناختی می‌شود و بدين ترتيب او را از گسستگی عاطفی ناشی از عدم استفاده از زبان مادری باز داشته، سبب بالا رفتن کميت و کيفيت ارتباطات درون مدرسه‌ای و درون کلاسی می‌شود و دانش‌آموزان را از ابزار اصلی تفکر يعنی ارتباط، برخوردار می‌کند.

_ فردی که در مراحل پایینی به تحصیل خویش پایان داده، زودتر از دیگران وارد بازار کار ‌می‌شود و عموما در سطح کارهای یدی و کم‌درآمد به اشتغال می‌پردازد، اما آنکه توانسته مثلا تا حد دکترای تخصصی تحصیل کند، عموما در سطوح بالاتر و پردرآمد مشغول می‌شود، لذا در ادامه محرومیت زبانی در محیط مدرسه، مرحله ای از محرومیت اقتصادی در خارج از مدرسه شروع می‌شود و به بیان دیگر مسئله ملی رنگ طبقاتی هم به‌خود می‌گیرد. در ایران جغرافیای مناطق نیمه‌مرفه و نیمه‌فقیر با جغرافیای منطق باسواد و کم‌سواد و هر دو نیز با جغرافیای زبان‌های فارسی و غیرفارسی تطابق غیر قابل کتمانی دارد.  

 

پیامدهای  مثبت اجتماعی  آموزش به زبان مادری

در تحقیقی که با عنوان "پیامدهای اجتماعی آموزش دو زبانه" صورت گرفته است، چهار پیامد اجتماعی برای پروژه آموزش رسمی زبان‌های ملیت‌ها در ایران شناسایی شده که عبارت بودند از: _ ایجاد هویت و وحدت

_ رعایت حقوق بشری و شهروندی

_ حفظ میراث‌های فرهنگی

_ وسیله ای برای مقابله با جهانی شدن فرهنگ

به این معنی که با بهره‌مندی ملیت‌ها از حق آموزش رسمی به زبان مادری خود، اولا وحدت اختیاری نه اجباری در بین ملیت‌ها ایجاد می شود؛ ثانیا ملیت‌ها از حقوق بشری و شهروندی خود بهره‌مند می شوند؛ ثالثا فرهنگ و زبان ملیت‌ها به عنوان ذخایر و سرمایه‌های ملی حفاظت می‌گردد؛ رابعا فرهنگ و زبان ملیت‌ها وسیله ای در برابر هجمه پروژه جهانی شدن فرهنگ و زبان جوامع قدرتمند می‌شود. در مورد مثبت یا منفی بودن پیامدهای اجتماعی آموزش دوزبانه ها نیز باید گفت با توجه به توضیحاتی که درباره پیامدهای اجتماعی مذکور ارایه شد، آن پیامدها نه تنها منفی و مخرب نبوده بلکه مثبت و سازنده می‌باشند.

 

آموزش به زبان مادری از منظر حقوقی

_ به نظر می‌رسد این موضوع از چند منظر اهمیت دارد. نخست از جنبه فردی. آموزش به زبان مادری، رشد تحصیلی و علمی کودک را تسریع می‌بخشد و فهم مطالب درسی را لذتبخش‌تر و آسان‌تر می‌کند. دوم از جنبه جمعی است. آموزش به زبان مادری در حفظ "هویت گروهی" نقش حیاتی دارد که تحت عنوان کلی "حق بر هویت" مطرح می‌شود. مبنای چنین حقی هم اسناد عام حقوقی است مانند اصل عدم تبعیض در ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی یا کنوانسیون ۱۹۴۸ جلوگیری از کشتار جمعی یا کنوانسیون حقوق کودک.

_ امروزه مهمترین مبحث ملیت‌های غیرفارس در ایران حق تحصیل به زبان مادریست. حق تحصیل در میان حقوق فرهنگی از مهمترین حقوق انسان‌ها می‌باشد. طبق موازین کمیته حقوق بشر در سال 1994 ماده 27 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (امینی)، اعلام داشته كه حق داشتن فرهنگ، زبان و مذهب فقط مربوط به اقلیت‌های شناخته شده و تثبیت شده نیست، بلكه افراد متعلق به گروه‌هایی كه كارگران مهاجر را تشكیل می دهند نیز شامل می‌شود.

_ علاوه بر این، در سازمان ملل متحد، قانونی وضع شده که می‌گوید ابتدای تحصیلات هر کودکی باید به زبان مادری او باشد.

همچنین از سال ۱۹۹۹میلادی یونسکو روز ۲۱ فوریه (۲ اسفند) را به نام "روز جهانی زبان مادری" نامگذاری و هدف از این نامگذاری را کمک به تنوع فرهنگی و زبانی عنوان کرده است.

 

شبهات قانونی زبان مادری در قانون اساسی ایران

آنچه که در اصل پانزدهم قانون اساسی پیش‌بینی شده این است که می‌توان در کنار زبان فارسی زبان و ادبیات ملیت‌ها را نیز آموزش داد. اما این اصل اشکالات زیادی دارد: اولا این یک امر اختیاری و سلیقه‌ای نیست که در صورت تمایل آنرا بتوان آموزش داد، بلکه یک وظیفه و غیرقابل تخفیف است. ثانیا آموزش زبان مادری و ادبیات هرچند لازم است، اما کافی نیست. برای رفع کامل بی‌سوادی و کم‌سوادی در کشور بایستی نظام آموزشی متحول شده و آموزش اصولا به زبان مادری صورت گیرد. این چیزی است که دانشمندان تعلیم و تربیت در آن اتفاق نظر دارند. به این تعبیر حتما لازمست تدریس کلیه دروس (از جمله خود زبان فارسی نیز) به زبان مادری دانش‌آموزان صورت پذیرد. 

علاوه براین، به رغم شباهت، آموزش زبان مادری و آموزش به زبان مادری که در اصل 15 قانون اساسی به نوع اول آن اشاره کرده است دو مفهوم متفاوت از هم هستند.

تدریس به زبان مادری یعنی کودک هم در خانه و هم در مدرسه از همان دوران ابتدایی به زبان مادری خود تحصیل می‌کند ولی تحصیل زبان مادری یعنی کودکان و یا دانشجویان در کنار زبان فارسی هفته‌ای یکی دو ساعت (تا به حال در مدارس ایران انجام نگرفته) به زبان مادری خود نیز آموزش می‌بینند.

 

با اینکه در قانون اساسی به آموزش زبان اقلیت‌ها اشاره می‌شود ولی نه تنها در مدارس دولتی بلکه در کلاس‌های خصوصی هم آموزش زبان غیر فارسی ممنوع بوده و یا با مشکلات زیادی از جمله امنیتی جلوه دادن قضایا از سوی دولت روبرو می‌شوند. معمولا در بیشتر کشورها دولت مسئول اصلی آموزش پایه می‌باشد. در ایران دولت هیچ تلاشی در این زمینه ندارد و برگزارکنندگان کلاس‌های خصوصی هم از طرف گروه‌های اطلاعاتی _ امنیتی انگ تجزیه طلب و جاسوس خورده و زندانی می‌شوند. با این حال کودکانی که در مناطق غیرفارس به صورت اندک و یا هیچ اطلاعی از زبان فارسی ندارند به صورت مجبوری به زبانی متفاوت از زبان مادریشان آموزش می بینند و این نوع آموزش هم در درک و فهم مطالب و هم در آینده تحصیلی کودکان تاثیر منفی به بار می آورد. از نتایج این نوع آموزش می توان به این اشاره کرد که بسیاری از جوانان مناطق غیر فارس تا دوره آخر دبیرستان قادر به خواندن و نوشتن به زبان مادری خود نمی‌باشد و در تمامی مناسبات رسمی مجبور به استفاده از زبان فارسی هستند. علاوه بر این غیر فارس‌هایی که فارسی را با لهجه صحبت می‌کنند آماج تحقیر و توهین در جامعه قرار می‌گیرند.

 

باید توجه داشت که فرصت آموزش به زبان مادری از حقوق اولیه تمامی ملیت‌ها می‌باشد. چون حفظ ارزش‌های فرهنگی و زبانی برای آموزش نسل‌های بعدی با تحصیل به زبان مادری باز تولید و ممکن می‌گردد.

 

 

تنظیم

اتحادیه زنان دمکرات کردستان ایران

بخش اجتماعی : اوین مصطفی‌زاده